۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه

شاهین دادخواه به بند ۲-الف منتقل شد


شاهین دادخواه دیپلمات زندانی
در بند۳۵۰ اوین دوباره به انفرادی سپاه منتقل شد۰




یک منبع آگاه به گفت :  شاهین پیش از دستگیری یکسری گزارش راهبردی برای شورایعالی امنیت ملی نوشته بوده است که در آن به فعالیتهای موشکی سپاه اشاره کرده واشاره کرده است  که این رفتارهای سپاه برخلاف منافع ملی است و باعث می شود تنش در منطقه افزایش پیداکند و بحران جدی تر شود.
وی افزود:درحال حاضر که مذاکرات هسته ای در جریان بوده طرف اروپایی به این گزارشات و مقالات استناد کرده و خواسته  سپاه فعالیتهای موشکی خود را کنترل کرده و در چهارچوب معاهدات قرار دهد
و این به مذاق سپاه و به خصوص قرارگاه عمار خوش نیامده است
و از آن زمان بازجویی های دوباره از شاهین شروع شده حتا قرار بوده برای درمان بعد از سه سال به بیمارستان اعزام شود که روز اعزام به جای بیمارستان دوباره وی را به دادسرا فرستاده اند گویا قرار است پرونده  ی جدیدی علیه وی تشکیل دهندو همچنین  فشارها بر روی وی افزایش پیدا کرده است
این منبع آگاه افزود: یکی از مسایلی که برای حل مساله هسته ای و رفع کامل تحریمها باید ایران بدان توجه داشته باشد مساله امنیت منطقه و تروریسم است که این مساله موشکی و فهالیتهای سپاه بدان برمیگردد.

گفتنی است ، دکتر شاهین دادخواه متولد ۱۳۵۰ کار‌شناس سیاسی امنیتی کشورهای خاورمیانه است که لیسانس خود را از دانشگاه ناپل ایتالیا، فوق لیسانس از داشگاه بیکنت ترکیه آنکارا و نهایتا دکترای خود را در رشته روابط بین الملل از دانشگاه مادرید اسپانیا دریافت کرده است.
وی که در سمت مشاور در شورای عالی امنیت ملی و جزو اعضا مذاکره کننده هسته‌ای تیم حسن روحانی مشغول به کار بوده است، سابقه شرکت در مذاکرات ایران امریکا در افغانستان، شرکت در مذاکرات سه جانبه ایران عراق امریکا در سال ۸۸ به سرپرستی کاظم قمی سفیر ایران در عراق و همکاری با مرکز مطالعات استراتژیک را در کارنامه خود دارد.


۱۳۹۲ اسفند ۱۵, پنجشنبه

در بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر درژنو نشست زنان



https://www.youtube.com/watch?v=f4rYFGDz0-4&feature=youtu.be


در بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر درژنو سودویند در پنل زنان، بانومائده  قادری تحصیلات خود را دررشته حقوق در مشهد به پایان رسانده او جزو کانون وکلای مرکز بوده در جریان اعتراضات مردمی سال 1388 و2009 میلادی وکیل عده ای از بازداشت شدگان بودخود او در سال 2010 بازداشت و به یکسال زندان محکوم شد
پرونده وکالت مائده به دلیل دفاع از موکلین و باز داشت شدگان در منطقه خراسان لغوشده است .قابل ذکر است که یکی از دلایل لغو وکلالت مائده بعهده گرفتن وکالت کردهای ساکن خراسان بوده است در این بخش اشاره می کنم به وکلایی که از فعالین مدنی دفاع کردندوحکم زندان گرفتندو بعضی از آنها مجبور به ترک وطن شدند.

در رژیم های غیر دموکرایک ودر کشورهایی که بر پایه ایدئولوژی اسلامی بنا شده اند زنجیر های نا مرئی قوانین وجود زن را به زنجیر بردگی کشیده .وبا تمسک به مذهب نه تنها  جامعه مردان را بلکه جامعه زنان را نیز برعلیه خودشان تحریک می نماید.
ما در این مجال به بررسی این قوانین پرداخته و تاثیر آن را در نگرش جامعه وهمچنین خشونت روز افزون نسبت به زنان ودختران را از نظر میگذرانیم.
بدون شک قوانین ما منشعب از فقه اسلامی بوده ودر این میان قانون مدنی وقانون مجازات اسلامی در مباحث ومواد مختلف تبعیضات گسترده ای را نسبت به زنان اعمال کرده اند .
گر چه بسیاری از متشرعان وفقها وحتی حقوقدانان بر این باورند که قوانین اسلامی حرمت وارزش زنان راترفیع داده ,ولی ما بر این باوریم که وضع این قوانین نه تنها حرمت وارزشی به زنان نداده ,بلکه بصورتی تبعیض امیز انان را از حقوق انسانی واولیه خود باز داشته است.
نمونه این قوانین که به تازگی تصویب شده قانون حمایت از کودکان بی سرپرست است که با رسمیت بخشیدن به ازدواج پدر خوانده با کودکی که به عنوان فرزند سرپرستی میکند .دو بار به زنان اسیب میزند اولین اسیب به کودک تحتسرپرستی است. واسیب دوم به مادرکه سر پرستی کودک را به عهده دارد .

گستره تبعیضات در قوانین:


ماده 1105قانون مدنی به صراحت ریاست خانواده را از خصایص مرد میداند .استفاده از کلمه ریاست در قوانین وبخصوص در ارتباط با روابط خانوادگی تنها یک چیز را به ذهن متبادر می کند .وان اطاعت وتبعیت مرعوس از رییس است.
طبیعتا در در هر رابطه رییس ومرعوسی چه در میان سازمانها وارگانهای دولتی وچه ارگانها ونهادهای خصوصی اطاعت  وفرمانبری مرعوس جزیی از این روابط به شمار میرود ودر مقابل تخطی مرعوس ضمانت اجراهایی از اخطار گرفته تا اخراج شخص از ان موسسه یا نهاد در نظر گرفته شده است.که البته نفس چنین روابطی که صرفا روابط اجتماعی وشغلی است با نوع رابطه ای که  درخانواده حاکم است متفاوت می باشد .ولی نفس ریاست همان است که مفهوم عام خود  را یعنی مطلق ریاست را در برمی گیرد.
حال در رابطه ای که اساس وبنیان آن روابط مبتنی بر احساس وتشریک زوجین درزندگی مشترک است ریاست مذکور در این ماده  اساس ونگرش این روابط را واژگون کرده ونوعی نگرش  خود برتر بینی را در مردان تقویت میکند وروابط عاشقانه زوجین تبدیل به روابطی میشود که در آن زوج این ریاست را به شیوه ای لجام گسیخته به ازمون میگذارد.
ودر صورت تخلف وسرپیچی مرعوس (زن)ضمانت اجراهایی در قانون برای این سرپیچی در نطر گرفته شده است که از این ضمانت اجراها میتوان به عدم پرداخت نفقه به زنی که ازتمکین مرد خارج میشود نام برد .
ماده 1108 قانون مدنی:"چنانچه زن از وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود."حمایت قانون باعث شده که  مردان از این  اجبار قانون علیه زنان استفاده نموده ودر صورت عدم تمکین نوعی از خشونت واجبار را بر زنان تحمیل نمایند .
ضمانت اجرای عدم پرداخت نفقه پشتوانه قدرتمندی است برای مردان که تجاوز به تن وجسم زن راحق قانونی خود دانسته وخشونت  جنسی را نسبت به زنان اعمال  نمایند .
که البته به این مسئله ختم نمیشود .در بسیاری موارد عدم رضایت زنان به تمکین باعث می شود که در معرض خشونتهای دیگری نیز قرار بگیرند که میتواند خشونت جسمی وفیزیکی و ضرب وشتم از جانب مردان باشد.
به همین خاطر زنان در راستای تهدید قانونگذار به عدم پرداخت نفقه وعدم پذیرفتن اطاعت مطلق از رییس خانواده تلاش میکنند که بتوانند قدرت اداره خود رااز نظر اقتصادی داشته
 باشند .
اما باز هم درگیر موانع قانونی وتبعات ریاست مرد میشوند .
ماده 1117 قانون مدنی در زمینه اشتغال زنان میگوید:"شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند ."
مسئله ای که در این ماده وجود دارد این است که مصالح خانوادگی چیست ؟وشامل چه مواردی می شود ؟
ابهام واجمال این ماده باعث میشود که دست نهاد قضایی برای برخورد سلیقه ای فراهم شود وهر چیزی را تحت عنوان مصلحت خانواده برای محدودیت زنان به اشتغال مورد استناد قرار دهند.عدم رسیدگی شایسته به فرزندان یا عدم انجام وظایف منزل به نحو شایسته به دلیل اشتغال و...بسیاری دلایل دیگر که همه وهمه میتواند تحت عنوان مصالح خانوادگی مطرح شود .
و از انجایی که قضات دادگاههای خانواده در چنین مواردی مرد را به عنوان رییس خانواده و نان آور پذیزفته اند واشتغال زنان را ضروری نمی دانند به جای قضاوت صحیح مصلحت مرد را در نظر گرفته وزنان را از اشتغال به حرفه ای که مرد رضایت ندارد باز میدارند .
حال زنی که به خواست قانون ریاست شوهر بر او تحمیل شده واجازه اشتغال او را قانون در دست شوهر قرار داده است مطمئنا استقلال  اقتصادی نداشته وباید چشم به رافت وعطوفت شوهر داشته وبا فرمانبری مستحق نفقه گردد . به بیان ساده تر زنان ایران برای محروم نشدن از ابتدایی ترین حقوق ازقبیل خوراک, پوشاک ,مسکن ودرمان باید بردگانی مطیع و فرمان بر باشد و هر زمان که مرد اراده داشت جسم خود را حتی بدون رضایت خود در اختیار همسران قرار دهند.
وهمزمان نگران این هم باشند که با حضور زن دیگری چه اینده ای خواهند داشت؟
ماده 1075 قانون مدنی ازدواج موقت را به رسمیت شناخته است .
ماده 1075:"نکاح وقتی منقطع است  که برای مدت معین باشد ."
هرچند ازدواج دایم به صورت صریح در قوانین ما همانند ازدواج موقت به رسمیت شنا خته نشده اما با مراجعه به برخی قوانین مانند قوانین مربوط به سهم الارث زوجه از زوج  می بینیم که به صورت ضمنی  این ازدواج وچند همسری مورد  اشاره قانونگذار بوده وتلویحا پذیرفته شده است.
چند همسری در قوانین ایران وعرف وشرع ممنوع نیست ولی مشروط به اجازه همسر اول است .اما ازدواج موقت اینگونه نیست ونیازی به اجازه همسر ندارد .
مرد به خواست خود هر زمان که بخواهد بدون هیچ گونه ممنوعیتی میتواند هر تعداد زن را که بخواهد به عقد ازدواج خود در آورد بدون اینکه ممنوعیت قانونی وجود  داشته باشد .
در قوانین وشرع اسلام برای این گونه ازدواجها محدودیتی وجود ندارد .قانون در این زمینه ساکت است .ولی نظر مشهور فقها بر این است که محدودیتی وجود ندارد.
بنا براین گرچه چند همسری به صراحت در قوانین ما نیامده است ولی ازدواجهای موقت به رسمیت شناخته شده است .در نفس قضیه و از دیدگاه روان شناسی برای زن فرقی میان ازدواج موقت یا دائم وجود ندارد .زن به همان اندازه که از ازدواج دایم همسرش اسیب می بیند به همان اندازه از ازدواج موقت اسیب خواهد دید .
از ان گذشته نامحدود بودن این نوع ازدواج از نظر تعدد زوجات چه بسا که اسیبهای جدی تری را به ثبات زندگی خانوادگی وارد آورده وسلامت روانی خانواده  را به مخاطره می اندازد .
تک تک این قوانین نوعی حقارت عمیق وریشه دار را بر زنان تحمیل میکند .به راستی کدام زن مسلمان از همبستر شدن شریک زندگی خود با زنان دیگر تحت عنوان ازدواج موقت  میتواند احساس خشنودی ورضایت داشته باشد؟ بدون تردید هیچ زن مسلمانی نمی تواند این را بپذیرد.
قانون با توسل به شرع وشرع با توسل به قواعد پانزده قرن پیش این قوانین را بر جامعه تحمیل میکنند که نتیجه آن فحشای شرعی شده وقانونی شده ای است که دست مردان را بیش از پیش برای  روابطی این چنین باز میگذارد که نتیجه ای جز فرو پاشیدگی نهاد خانواده واسیبهای روانی واجتماعی برای زنان ندارد.
زنان در شرایطی این چنین یا به دلیل وجود فرزندان به  زندگی فرسایشی ادامه میدهند یاتصمیم به پایان دادن رابطه زوجیت مینمایند.
اما ایا میتوان به دلیل ازدواج موقت همسر که قانون هم ان را پذیرفته است  از محکمه تقاضای طلاق نمود؟مسلما خیر .
زنان فقط درصورت وجود شروط مقرردر قانون ودر صورت اثبات انها در دادگاه میتوانند شوهر خود را طلاق دهند .از جمله ان شروط میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
اعتیاد, عدم پرداخت نفقه ,مفقود الاثر بودن مرد, بیماری صعب العلاج,  عقیم بودن ,محکومیت به حبس و..
اثبات شروط فوق  دردادگاه بعضا بسار دشوار است وزن برای اثبات انها دچار استیصال میشود .
اما ماده 1133 قانون مدنی در باب پایان دادن به رابطه زوجیت از جانب زوج اینگونه میگوید:"مرد هر وقت بخواهد میتواند زن خود را طلاق دهد "
این اطلاق بی حد وحصر برای مردان ومشروط نمودن طلاق برای زنان واثبات شروط ابرازی از ناحیه زوجه  در دادگاه نمونه بارزی از تبعیضات اشکار بین زن ومرد است .تحمیل مرد بر زن در شرایطی که ادامه زندگی مشترک اسیبهای جسمی وروانی را برای زن به دنبال دارد خشونتی است که بصورت سیستماتیک بر زن ایرانی روا داشته میشود .
دختری که قانون سن ازدواج را برای او سیزده سالگی تعیین نموده است وبعضا ولی اختیار ان را دارد که در کمتر از این سن برای او همسر اختیارکند ,چگونه میتواند درک صحیحی از رابطه زناشویی داشته باشد ؟چگونه می تواند با اندام نارس خود تحت تمکین مردقرار بگیرد تا مستحق نفقه گردد ؟ایا زمانی که به بلوغ ورشد فکری برسد میتواند به انتخاب ولی اعتراض کرده واز محکمه درخواست طلاق نماید؟وایا قانون به چنین درخواستی اعتبار میدهد؟ مسلما خیر .
به راستی در کدام یک از این  قوانین رویکرد مثبتی را نسبت به زنان وحمایت از حقوق انان  میتوان دید؟
ماده 1170 قانون مدنی در مورد ازدواج زن در شرایطی که حضانت طفل با اوست نوع دیگری از  اجحاف های قانونی را بر او تحمیل می کند  که باز ریشه در ریاست مرد بر خانواده دارد .
زمانی که حضانت طفل بر عهده مادر است و مادرازدواج میکند حضانت از او سلب میشود و به پدر واگذار میگردد.بنا بر صراحت  ماده 1105 قانون مدنی که ریاست را از خصایص مردان میداند زن تحت ریاست مرد دیگری قرار میگیرد که جزیی ترین روابطش در حیطه وظایف اوست.از این روست که قانونگذار به محض ازدواج مادر حضانت را از او سلب میکند .ومادران مادامی که سرپرستی فرزندان خود را بر عهده دارند از ازدواج سر باز می زنند. واین در حالی است که ازدواج پدرباعث سلب حضانت از او نمیشود .
از دیگر قوانینی که آشکارا زنان را در جایگاه ومرتبه ای غیر عادلانه نسبت به  مردان قرار میدهد قوانین مربوط به سهم الارث است.که نصیب اناث را نصف ذکور تعیین کرده است.
در این زمینه نیز متشرعین سعی در توجیه فقهی این تبعیض برامده اند وبا استدلالهایی نظیر اینکه مهریه زن این نابرابری را رفع میکند ویا توجیهاتی چون اداره امور اقتصادی زندگی  توسط مردان  که باعث نصیب بیشتر آنها از سهم الارث میشود تلاش کرده اند قواعد اسلامی را بدون در نظر گرفتن واقعیات ملموس جامعه عادلانه جلوه دهند .
البته این توجیهات شاید برای موقعیت زنان در صدر اسلام قابل قبول باشد به این معنا که زن قبل از ورود به منزل شوهر ویا در بدو ورود مهریه مقرررا دریافت مینمود .
اما در موقعیت کنونی در ایران کدام مرد قبل از ورود همسر به زندگی مشترک مهریه را می پردازد؟در اغلب اوقات درخواست مهریه از جانب زن نتیجه تشنج در رابطه زناشویی است وحتی حکایت از پایان یک رابطه دارد.
که باز هم در در صورت مطالبه مهریه از جانب زن قانونگذار قوانینی را به نفع مردان از نطر گذرانده که دریافت مهریه را برای زنان بسار دشوار میکند .
جدای از موارد مذکور مهریه برای اکثر زنان تنها راه رهایی از رابطه ای است که  هیچ گونه تمایلی به ادامه ان ندارند .
بنابر این با چنین توجیهاتی که در عالم واقع کاربرد عملی ندارد نمیتوان پذیرفت که نصیب زنان در ارث کمتر از مردان باشد .
در مورد اداره امور اقتصادی توسط  مردان که فقها آن را دلیل نصیب بیشتر مردان از ارث میدانند باید خاطر نشان کرد که در صدر اسلام شرکت زنان در امور اقتصادی متصور نبود و
نقش آنان فقط درخانه  ووظایف مربوط به  منزل  تعریف می شد .
در حالی که زنان امروز ایران بخشی از وظایف اقتصادی وتامین معاش را که قانون بر عهده مردان گذاشته را بر دوش گرفته وپا به پای انان در تامین معاش خانواده تلاش میکنند .
وتنها خواسته شان بی گمان برابری وتساوی حقوقشان با مردان است .مواردی که از نظر گذراندیم تنها بخش کوچکی از تبعیض علیه زنان در قانون مدنی ایران بود. قانون مجازات اسلامی که در مجالی دیگر به ان خواهیم پرداخت زنان را به شیوه ای دیگر مورد تحقیر جنسی وشخصیتی قرار داده است .
 بی گمان تعارض بین قواعد کهنه وناکارامد, با واقعیات ملموس جامعه باعث نارضایتی اکثر زنان  ایرانی شده و سیستم حاکم به جای رسیدگی به خواست بر حق زنان همچون همیشه با ارعاب وتهدید وبازداشت زنان مبارز, سعی در سرکوب جنبش آزادی خواهانه انان دارد .


در بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر نشست زنان


https://www.youtube.com/watch?v=AYHVUXq_xwE&feature=youtu.be


در بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر درژنو سودویند در پنل زنان بانو عذرا آذری فعال حقوق زنان،از سال 2005 در رشته مهندسی معماری در دانشگاه تبریز پذیرفته شداما بخاطر فعالیتهای معدنی در ترم آخر تحصیلاتش در سال 2009 از دانشگاه اخراج شدعذرا از سال 2012 ساکن شهر گوتنبرگ سوئد است واکنون دانشجوی کالج فمینستی دراین شهر هستند
بحث درمورد دختران دانشجو است.

با سلام ، خرسندم از اینکه به عنوان یک دانشجوی ممنوع التحصیل می توانم سهمی در دفاع از حقوق هم نوعان و هم جنسانم داشته باشم. امیدوارم این تلاش من در شناساندن صورت مسئله و راهای برطرف کردن آن مثمر ثمر باشد.
محرومیت از تحصیل در این زمینه، ظلمی است که در طول یکصد سال اخیر مردان و زنان بسیاری را شامل شده است. از زمانی که تحصیل در سیستم اموزش رسمی به عنوان مسیری برای کسب دانش، شغل و منزلت اجتماعی در ایران بوده ، یکی از روشهای حاکمان برای تنبیه دگر اندیشان نیز اعمال محدودیت در ان بوده است. در این میان به دلیل موقعیت شکننده زنان در جامعه مردسالار ایران و همجنین شدت این ستم در قبال زنان، اعمال تبعیض در امر تحصیل تاثیر غیر قابل انکاری در عقب نگه داستن زنان و محرومیت  آنها از دیگر حقوق خود داشته است.
از همین رو تلاش برای تبعیض زدایی تحصیلی همواره یکی از اصلی ترین خواسته های فعالین حقوق زنان در ایران بوده است. از زمان انقلاب مشروطیت که شاهد خود اگاهی و مطرح شدن مطالبات زنان در ان زمان هستیم، نیروهای سنتی و محافظه کار با رفتن دختران به مدرسه مخالفت نموده اند. در کنار این جنبه از محرومیت ها که تا امروز به اشکال و درجات مختلف همجنان در جامعه ما پابرجاست، حکومتی و رسمی شدن تفکرات و سیاستهای ضد زن مخصوصا بعد از انقلاب، وسعت و شدت آن را چند برابر کرده است.
پس از انقلاب 57 تبعیض جنسیتی در دانشگاه های ایران با انقلاب فرهنگی آغاز شد و تا به امروز به اشکال مختلف ادامه پیدا کرده است.از جمله محرومیت از ادامه تحصیل، سهمیه  بندی جنسیتی، بومی گزینی، محدودیت برای دریافت بورس تحصیل و ..
علاوه بر موارد ذکر شده که جنبه سراسری داشته و بصورت آشکار و مستقیم است ، در مورد زنان اقلیت نداشتن حق تحصیل به زبان مادری شکل پنهان محرومیت از تحصیل محسوب می شود. بنا بر سایت رسمی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در سال 1385 بیشترین میزان بی سوادی در بین زنان مربوط به شهرهایی است که زبان مادری ساکنان آنها غیر فارسی است. همچنین  ساکنان آنجا فارسی میباشد.بدن شک یکی از عوامل پدیده بی سوادی در مناطق غیر فارس نشین می تواند  عدم حق تحصیل به زبان مادری باشد.
·         محرومیت اقتصادی مناطق پیرامونی
·         کمبود فرصتهای شغلی، محدود بودن امکان مهاجرت به شهرهایی با امکانات بالاتر به دلیل زن بودن
 در میان زنان تحصیل کرده از یک طرف و حاکم بودن نگرش سنتی و مذهبی به فرزند دختر از طرف دیگر سبب شده است که انگیزه تحصیل در بین دختران این منطقه کاهش پیدا کند و فرهنگ خانه نشینی و ازدواج در سنین پایین، افزایش می یابد.
محرومیت تحصیلی فعالان زن اقلیتهای اتنیکی و مذهبی
به جرات میتوان گفت جنبش زنان ایران یکی از موفقیترین جنبشهای منطقه محسوب میشود و دستاوردهای فراوانی هم از لحاظ حقوقی و هم از لحاظ آگاهی سازی جامعه داشته است ولی متاسفانه توجه کافی به مسئله اینترسکشونالیسم نداشته اند. اینترسکشونالیست ها بر این باورند که هویت یک انسان تلفیقی از هویت ها(جنسی، مذهبی، اتنیکی، طبقه) می باشد.
به عنوان مثال تبعیضی که به یک زن اهل حق ترک اعمال میشود به مراتب بیشتر از تبعیضی است که به یک زن شیعه فارسی وارد می شود.
فعالان زنان اقلیت های اتنیکی بیشترین در جهت رفع تبعیض جنسی و اتنیکی فعالیت می کنند انها بر این باوردند که نداشتن حق تحصیل به زبان مادری زندگی زنان را بیشتر از مردان تحت تاثیر قرار می دهد بنابراین حق تحصیل به زبان مادری یک جز جدایی ناپذیر از فعالیت های این زنان می باشد. همچنین مبارزه با باورهای مذهبی ضد زن و سنتها و فرهنگهایی که زنان را محدود ترمی کند، در گروه اتنیکی ای که به ان تعلق دارند.
 این فعالان زنان تقریبا در هیچ یک از جنبشهای (جنتش زنان و جنبشهای اتنیکی) شناخته شده نیستند و یا به عبارت بهتر نقش تاثیرگذاری در این جنبش ها ندارند. در بیشتر موارد بازداشت یا ممنوعیت از تحصیل در بین انها در سکوت خبری صورت میگیرد و بدلیل نداشتن حمایت های کافی از طرف فعالان و کنشگران حقوق بشر  و فعالان اجتماعی  روزبروز فضای امنیتی بر این فعالان بیشتر می شود البته قابل ذکر است در سالهای اخیر توجه فعالان جنبش زنان به مسئله زنان اقلیتها افزایش یافته است.
به امیدی آزادی همه فعالان فعالانی که برای بدست اوردن حقوق اولیه اشان به حبش های طولانی مدت محکوم شده اند.
با تشکر



بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر درژنو











https://www.youtube.com/watch?v=aN8pL7fRtXM&feature=youtu.be


بیست و پنجمین نشست شورای حقوق بشر درژنو سودویند در پنل زنان، بانو شورا مکارمی مردم شناس ،پژوهشگر در مرکز علمی پژوهش های پاریس هستنداو دکترای خود را در رشته مردم شناسی در منترال با موضوع کنترل مهاجرت و باز داشت پناهجویان در اروپابه پایان رسانده است وی خصوص قوم نگاری کار میدانی انجام داده و از سال 2010 برروی خشونت های دولتی در ایران کار می کنددر سال 2011 دفتر یاداشت ها عزیز در قلب انقلاب ایران که بر اساس خاطرات پدر بزرگش است را به چاپ رسانیده است.شورا همچنان پژوهشگر مهمان دردانشگاهای کلمبیا مکگین ووینستون است موضوع سخنرانی او مادری در زندان است.مادر شورا در زندانهای جمهوری اسلامی اعدام شد.
نامه نسرین ستوده به دخترش
مهراوه عزيز دلم!
دختر افتخار آفرينم!

از بند 209 زندان اوين برايت سلام و آرزوي سلامتي مي‌فرستم. از سبد سلام‌هايم نگراني‌ها، دلتنگي‌ها و اشك‌هايم را برمي‌دارم تا سبدم سرشار از سلام و سلامتي براي تو و برادر عزيزت باشد.
شش ماه است از شما كودكانم دور مانده‌ام. در اين مدت تنها امكان چند بار ملاقات با شما را در حضور ماموران امنيتي داشته‌ام. در اين مدت حتي امكان ارسال نامه‌اي يا دريافت عكسي از شما يا حتي ملاقاتي آزادانه و بدون شرايط امنيتي را نداشته‌ام و تو نمي‌داني چه غمي بر دلم چنگ مي‌زد هر بار كه مي‌ديدم در چه شرايطي بايد با شما ملاقات كنم . . .
هر بار پس از ملاقات و هر روز و هر روز در جدال با خويشتن از خود پرسيده‌ام آيا حقوق كودكان خود را رعايت كرده‌ام؟ و تو نمي‌داني چقدر نياز داشتم تا مطمئن شوم تو كودك نازنينم كه به عقل و درايت‌ات ايمان دارم، مرا متهم به نقض حقوق كودكانم نمي‌كني.
مي‌داني مهراوه جان، اصلا از روز اول بازداشتم به تو و برادرت و حقوق‌تان مي‌انديشيدم و براي تو به دليل سن و سال‌ات بيشتر نگران بودم. نگراني از طاقت‌ات و قضاوت‌تو، نگراني از روحيه‌ات و بالاتر از همه، نگراني از پذيرش اين موضوع توسط دوستان و همكلاسي‌هايت. اما ديري نگذشت كه ابرهاي ترديد و دودلي رخت بربستند و من دانستم هيچ يك از آن نگراني‌ها واقعيت ندارند و من، نه، ما توانستيم محكم بر جاي خويش بايستيم . . .
تو به مانند من طاقت آوردي، در پاسخ به صحبتم كه گفتم: "دخترم يك زماني فكر نكني كاري كردم كه شايسته‌ي چنين مجازاتي باشم و فكر شما نبوده‌ام" و بعد با اطمينان به تو گفتم: "همه‌ي كارهايم قانوني بوده است" به مهرباني با دست‌هاي كودكانه‌ات صورتم را نوازش كردي و به من اطمينان دادي كه: "مي‌دانم مامان . . . مي‌دانم" و من آن روز از كابوس قضاوت فرزندانم رها شدم.

صد بار مي‌بوسمت
مامان نسرين


 مادر خانم شورا مکارمیدرمورد


در فروردین ماه سال ۶۷ از سه  روز به زندانیهای گروهکی با قید ضمانت و وثیقه ملکی یک میلیونی مرخصی داده شد که به فاطمه هم مرخصی داده شود. درهمان مدت کم هم خیلی فامیل از تهران و اصفهان و آبادان آمدن دیدار فاطمه. زیرا مدت ٧ سال بود که او را ندیده بودند. بطوریکه آن سه شبانه روز فاطمه را احاطه کرده بودند که باعث تعجب خودش هم شده بود که چقدر فامیل دوستش دارند و اما خود فاطمه از ناراحتی درونی رنج می‌برد مثل اینکه آینده خودش را در آینه ضمیر تماشا می‌کرد و مرتب می‌گفت: «این اولین و آخرین دیدار ما خواهد بود
همچنان به اطرافیانش نصیحت می‌کرد، مخصوصا به خواهرانش که از سرنوشت من و امثال من پند بگیرید به هیچ وجه خودتان را در چاه نیاندازید زیرا ما فکر می‌کردیم ما ایرانی هستیم و این مملکت از آن ماست. اما افسوس و صد افسوس که درک نمی‌کردیم که هر چند که ما خود را ایرانی به حساب می‌آوریم اما ایران از آن ما نیست و حالا هم تاوان ندانم کاری خود را می‌پردازیم.
من که پدر فاطمه باشم گفتم: «بابا شما که می‌گویی شما را خواه و ناخواه اعدام می‌کنند بیا همین حالا که بیرون آمده ای خودت را جایی پنهان کن ما هم آن وثیقه ملکی را انکار می‌کنیم تا ببینیم خدا چه می‌خواهد. شاید خدا خواست و دری به دیوار خورد و اوضاع تغییر کرد.» و جواب داد: «بابا شما چه فکر می‌کنید رژیم به هر نفر از ما که مرخصی داده درست ده نفر مامور اطلاعاتی اطراف نگاه داشته. می‌توانم به جرات بگویم که حتی دستشویی رفتن ما را در منزل هم زیر نظر دارند. و آنوقت شما می‌گویید من جایی خودم را پنهان کنم..»
این گفتگوها در شب دوم مرخصیش از بود که حدود ساعت سه بعد از نصفه شب بین من و فاطمه در یک اتاق در جمع خانواده بیان شد. روز بعد هم که آخرین روز مرخصیش بود خیلی از دوستان و آشنایان به دیدنش آمدند. فاطمه خیلی از آنهمه ابراز احساسات ابراز رضایت و خوشحالی می‌کرد که با آن جو موجود هنوز فراموشش نکرده اند. مخصوصا ًعصر روز سوم شوهرش از فرانسه تلفن زد که با بچه هایش صحبت کند. چون ما قبلا به او اطلاع داده بودیم که فاطمه قرار است فلان روز بیاید مرخصی. اما هر چه به او التماس کردیم که حاضر شود با بچه هایش صحبت کند حاضر نشد و گفت: «من از برادران اجازه نگرفته ام و جرأت نمی‌کنم بدون اجازه دست به هیچ کاری بزنم
بهش اصرار کردم: «بچه هایت دارند پشت تلفن التماس می‌کنند که ما می‌خواهیم صدای مادرمان را بشنویم
اما فاطمه حاضر نمی‌شد ازجایش تکان بخورد و مرتباً می‌گفت: «شما آنجا نیستید آن وقت که شکنجه میدهند تماشا کنید و من بیچاره باید آن اعمال سبعانه را تحمل کنم. »
خلاصه آن روز عصر یک روز فراموش نشدنی برای ما باقی ماند. حتی برای افراد فامیل که آن روز منزل ما جمع بودند. اما دست آخر شوهر و بچه هایش با اندوه و نا امیدی تلفن را قطع کردند. وقتی که خانواده شوهرش از رفتار فاطمه ناراحت شدند گفت: «شما از رفتاری که در زندان با ما می‌شود اطلاعی ندارید. جریان به این صورت است که من از لحظه ای که از درب زندان آمده ام بیرون تا ساعتی که باید دو مرتبه داخل زندان شوم باید هر چه دیده، خورده یا شنیده ام و این که چه افرادی به دیدنم آمده‌‌اند و با چه افرادی تلفنی صحبت کرده ام و تمام گزارشات راباید مفصل روی کاغذ بیاورم. حتی دستشویی رفتن خود راهم باید یادداشت کنم. آنوقت چطور می‌توانم بدون اجازه آنها با شوهر و بچه های خودم صحبت کنم. آنهم در خارج. حال انشاءالله اگر دفعه دیگر مرخصی دادند ازشان اجازه می‌گیرم و باهاشان صحبت می‌کنم
آن روز هم به همین نحو در بین جمعی از فامیل و آشنایان گذشت. آخرهای شب همان روز که تمام مدعوین به خواب خوش فرورفته بودند دو مرتبه زمزمه «می‌خواهم» یا «نمی‌خواهم» در اتاقی که فاطمه با مادر و خواهرش خوابیده بودند شروع شد. این مرتبه از خواهران اصرار که فاطمه را حمام کنند و از فاطمه امتناع که اجازه ندارم. خدایا این کلمه اجازه ندارم چه صیغه ای است که فاطمه مرتب آن را تکرار می‌کند؟ آیا این زن بیچاره دچار حالت روانی شده از سایه خودش هم می‌ترسد؟ البته برخورد با یک همچین موضوعاتی برای هر خانواده ای خیلی تلخ و نا گوار و غیر قابل تحمل است. ولی چه باید کرد و چه می‌توانم بکنم؟
خلاصه آن شب خودم در حال بی حسی و خواب و بیداری دیگر متوجه نبودم که چه پیش آمد. از قرارمعلوم آن شب به هر قیمتی که بود خواهر را بردند حمام . اما صبح آن شب که خواهرها از خواب بیدار شدند با چشمان متورم و حالت غیر عادی که همه ما را دچار شک و تردید  کردند اما چیزی از خود بروز ندادند و فقط می‌گفتند: «برای این گریه می‌کنیم که امروز فاطمه باید دو مرتبه برود زندان.» من و مادرشان که بچه های خود را خوب می‌شناختیم حدس میزنیم که قضیه غیر از آن است که آنها می‌گویند. آن دو خواهر نخواستند مشاهدات خود را با پدرو مادر زجرکشیده خود افشا کنند. روز سوم مرخصی هم خیلی زود گذشت. عصر آنروز هم با اندوه و گریه و زاری فراوان برگشت زندان .
اول تیر ماه ۶۷ هم دو مرتبه مرخصی ۳ روزه به زندانی‌ها داده شد که شامل حال فاطمه هم شد. این مرتبه به قول خودش از برادرها اجازه گرفته بود که با بچه هایش در خارج تلفنی صحبت کند که آنها اجازه داده بودند که می‌تواند با شوهر و بچه هایش صحبت کند. اما قبل از تماس ستاد خبری را باید در جریان بگذارد. این مرتبه هم افراد زیادی از فامیل از جاهای دور و نزدیک آمده بودند برای دیدنش. شب دوم مرخصی بود که شماره تلفن شوهرش را به مخابرات داد ولی آنها گفتند که زودتر از ساعت ۱۲ شب نوبت نمی‌شود. جریان را به ستاد خبری اطلاع داد. آنها قبول کردند ولی متأسفانه ساعت ۳ بعد از نیمه ش
.ب بود که تلفن زنگ زد. گفتند با شوهرت صحبت کن کهدر آنموقع شب نشود .
این طور بود که یکبار غمی‌بر غمهای دیگر اضافه شد. آن شب لعنتی هم دیگر کسی خواب نرفت. همه بر شانس آن زن بیچاره افسوس خوردند. بعداً معلوم شد که از ستاد خبری سفارش کرده بودند که در آن موقع شب تماس را برقرار کنند. حال هدف چه بود خدا می‌داند و خودشان، که عمری مجری آن اعمال خلاف انسانیت بوده و هستند. خلاصه با وجود آنکه سال ۶۷ دو مرتبه یعنی دو بار سه روز مرخصی داده شد متأسفانه فاطمه موفق نشد که با بچه هایش صحبت کند.

البته در ابتدای این یادداشت متذکر شدم که من سواد چندانی ندارم. از آن گذشته لرزش دست هم دارم. بنابراین نمی‌خواهم یادداشت یا نوشته ای از خود به یادگار گذاشته باشم چون ایمان دارم شهدای من و بقیۀ شهدای مظلوم و بی گناه که بی تقصیر و مظلومانه خون پاکشان بر زمین ریخته شده تقاص خود را چه در دنیا و چه در آخرت خواهند گرفت.
فکر می‌کنم شاید بتوانیم از این طریق خود را مشغول نگاه داریم چون واقعاً فاطمه همه چیز من بود. زندگی کردن بعد از وی دیگر برای من معنا و مفهومی‌ندارد. فقط وقتی که یادم به شخصیّتش می‌افتد به نفوذ کلامش، دود از سرم بلند می‌شود. فکر می‌کنم دنیا در نظرم تاریک شده. مخصوصاً وقتی که مادرها را می‌بینم دست بچه های کوچک خود را گرفته‌‌اند یا آنها را در بغل گرفته اند. ولی فاطمۀ من مدت هفت سال و نیم در زندان بود بدون داشتن ذرّه ای گناه و با تحمّل کردن تمام شکنجه‌ها که قوی ترین مردان در زیر آن شکنجه‌ها جان به جان آفرین تسلیم کردند. ولی آن شیرزن مدّت هفت سال و نیم همۀ اینها را تحمّل کرد چه روحی چه جسمی. بالاخره جان گدازتر از همه آن که در آن مدّت طولانی اجازه داده نشد که حتّی یک ساعت جگرگوشه گان خود را در بغل بگیرد.

امان و صد فغان از روزهای ملاقاتی، از آن ساعت که مشاهده می‌کردیم جگرگوشۀ خود را با چشمان دو کاسه خشک شده و لبهای داغ بسته با تن و بدنی لرزان مخصوصاً با دستانی لرزان که قدرت نگه داشتن تلفن را هم نداشت. چقدر زجر می‌بردیم و مرگ خود را از خدا طلب می‌کردیم، چه پدر و مادری طاقت تحمل آن همه مصیبت‌ها را داشته که ما داشتیم؟ ولی افسوس که مرگ هم برای ما ناز می‌کند و هنوز هم که هنوز است مرگ از ما ناز می‌کند

۱۳۹۲ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

فرزانه مرادی بدون حضور وکیل اعدام شد


فارغ التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی تهران،کارشناسی ارشد رشته حقوق بین الملل،وکیل اسبق دادگستری،مدافع حقوق بشر،مدرس دانشگاه حقوقدانی که خود مورد ظلم دستگاه قضایی ایران به جهت دفاع از حقوق مظلومین واقع شده و قسم یادکرده که عرصه حاکمیت ظلم را بر آنان تنگ خواهد کرد .
عبدالصمد خرمشاهی در این رابطه به مهر گفت: امروز اجرای حکم قصاص از طریق تماس تلفنی یکی از بستگان فرزانه به من اعلام شد.
وی افزود: در حالی که من به عنوان وکیل باید در مراسم اجرای حکم حضور داشته باشم، این موضوع به من اعلام نشد.
فرزانه که ۲۶ سال سن داشت شش سال قبل در حالی که شوهرش در خواب بود او را با ضربات چاقو به قتل رساند.

هر چند این زن در جریان تحقیقات اولیه اتهام قتل شوهرش را بر عهده گرفت اما در ادامه اعترافات اولیه‌اش را پس گرفت و گفت مردی به نام سعید شوهرش را کشته است.
او گفت: خانواده شوهرم از اقوام دور پدری‌ام بودند و وقتی من ۱۵ سال داشتم به خواستگاری‌ام آمدند. آن زمان من چیز زیادی از زندگی نمی‌دانستم و بدون اینکه خودم نقشی در ازدواجم داشته باشم زندگی مشترکم شروع شد.
من و شوهرم احمد همان سال اول بچه‌ دار شدیم اما تولد فاطمه هم نتوانست زندگی‌مان را گرم کند. زندگی ما ادامه داشت تا اینکه من با سعید آشنا شدم. او مرد خوبی بود و من دلبسته‌اش شدم. او از من خواستگاری کرد اما چون شوهر داشتم نمی‌توانستم با سعید ازدواج کنم.
چند مرتبه سعید را دیدم و او گفت اگر شوهرت را بکشیم می‌توانیم با یکدیگر ازدواج کنیم. با اینکه اول با این پیشنهاد مخالفت کردم اما در ادامه سعید وادارم کرد به این کار تن بدهم.
شب حادثه در حالی که شوهرم خواب بود سعید وارد خانه شد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که او با یک چاقو چند ضربه به احمد زد و او را کشت. سعید فریبم داد و گفت چون من فرزند دارم پدر و مادر شوهرم من را قصاص نمی‌کنند.
او چاقوی خون‌آلود را پاک کرد و آن را به دست من داد. من هم وقتی دستگیر شدم قتل را گردن گرفتم اما بعد هرچه به ماموران گفتم فریب حرف‌های سعید را خورده‌ام فایده‌‌ای نداشت و نتوانستم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم.
در ادامه رسیدگی به این پرونده قضات دادگاه کیفری استان اصفهان فرزانه را محاکمه و به قصاص محکوم کردند. این رای در دیوان عالی کشور نیز تایید و به واحد اجرای احکام فرستاده شد.
قرار بود ۱۳ بهمن امسال حکم اجرا شود که با تلاش دادستان اصفهان و وکیل فرزانه ، اولیای دم اجرای حکم را یک ماه به تعویق انداختند.


۱۳۹۲ اسفند ۱۲, دوشنبه

رضا شهابی ،مجید توکلی و رسول بداغی برنده جایزه حقوق بشری رها سودویند


رسول بداغى ،مجید توکلی و رضا شهابی زندانىانیان دربند  به عنوان سه تن از 6 برنده از دوره اول جوايز حقوق بشرى رها از سوی سودویند، معرفى شدند.
به گزارش وبلاگ حق آزادی بیان به نقل از سودویند، 6 برنده جايزه، توسط هيات داوران ويژه‌اى متشکل از شيرين عبادى، برنده جايزه نوبل و وکيل مدافع حقوق بشر به عنوان رييس هيئت ژورى، آرون رودز از بنيانگذاران و محقق اصلى پروژه حقوق آزادى و مدير اجرايى سابق فدراسيون بين المللى هلسينکى براى حقوق بشر و کارولينا يانوزفسکى، وکيل حقوق بشر و عضو هيئت مديره سودويند، انتخاب شدند.

جايزه حقوق بشرى رها، از سوی سازمان سودويند براى اداى احترام و ستودن مبارزات رسول بداغى، که سهمى در ارتقا و حفاظت از حقوق بشر در ايران داشته است، در نظر گرفته شده است.
مراسم رسمى اهداى جوايز به برگزيدگان، در جريان ٢۵مين اجلاس شوراى حقوق بشر در ژنو، برگزار خواهد شد.
سازمان غيردولتى اتريشى سودويند، در سال ١۹۷۹ بنيانگذارى شده است و از سال ٢٠٠۹ داراى مقام مشورتى شوراى اقتصادى اجتماعى سازمان ملل متحد مى‌باشد. سودويند که به توسعه جهانى پايدار، حقوق بشر و شرايط کارى مناسب در جهان خود را متعهد مى‌داند، از سال ٢٠١٠ در شوراى حقوق بشر از طريق تنظيم موضع‌گيرى‌هاى خود و تدارک اجلاس‌هاى موازى در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران توسط نمايندگان خود در شوراى حقوق بشر، حسن نايب هاشم و شعله زمينى، شرکت داشته و در زمينه طرح موارد نقض حقوق بشر در ايران و جلب توجه بين‌المللى به آن، مى‌کوشد.

ساخت دو پالايشگاه گازی متوقف شد


 حميدرضا عراقی مدير عامل شرکت ملی گاز ايران می‌گويد که عمليات توسعه دو پروژه پالايشگاه گاز در کشور متوقف شده است. عراقی می‌گويد که دو نشست بين مسئولان بانک صادرات و وزير نفت انجام شده است و بيژن نامدار زنگنه به شرکت نفتی وابسته به بانک صادرات برای تسريع در عمليات اجرايی و تامين منابع مالی اين دو طرح گاز «اولتيماتوم» داده است